يادداشتهای پراکنده ام
|
||
دوستی قدیمی دارم...نوعی یار غار...چند سال پیش با آقای متاهلی آشنا شد و ادامه داد و داد...آقایی که به قول خودش هیچ مشکلی با همسر و زندگیش نداشت و تنها دنبال کمی نمک بود لابد...گذشت و گذشت تا همسر آقا فهمید...آقا برگشت...بعد پشیمان شد...دوباره برگشت سوی نمک بانو!!! خلاصه کنم...یواشکی عقد کردند و سخت در تلاشند تا سر خانم اول را به طاق بکوبند تا هر چه کمتر از اموال آقا گیرش بیاید...آن خانم هم البته خیلی مظلوم و بیدست و پا ننشسته و به هر شرایطی تن میدهد برای حفظ جواهر بی بدیلی شوهر نام...غرض...دوستم گفت امشب یواشکی با آقای جدید به سفر زیارتی میروند و کلی خوشحال و شادان...چه بگویم ...
حالم بد شد..مدتهاست داستان را میدانم و تلاش میکنم یک طرفه به قاضی نروم..ولی یکدفعه حالم از همه شان , از آقا,از دوستم و از خانم اول....به هم خورد
گمان نمیکنم این دوستی ادامه پیدا کند..حیف...
صحـبت حـکام ظلـمت شب یلداست نور زخورشـید جـوی بـو کـه بـر آیــد
آهان راستی, یارو "د وان " من نبود! بازم اشتباه شد! هار هار هار....
زندگی حقیقیم هم به اندازه زندگی مجازیم گرد و خاک گرفته...
هه, زندگی؟
این روزها،این روزها...
اولا که نمیدانم آیا تئوری "د وان" صحت دارد یا فقط یک توهم/رویاست..هر کس "د وان" خودش را دارد؟ به گمانم نه....ولی ممکن است آدم با کسی نزدیکتر و یکی تر باشد... حالا میشود این را هم د وان بودن تعریف کرد.خب؟
خب...حالا این یارو "د وان" من است یا جریان فقط مشتی اندورفین و سروتونین و ازین ترکیبات است که فعلا عنان به دست گرفته میتازند؟یا شاید هم فقط فشار تنهایی؟
جریان فقط یک مشت ترکیبات نیست چون ماجرا آنقدرها هات نیست.،عقلم سر جایش هست هنوز(احتمالا؟) .... خب پس شاید یارو "د وان" من باشد...ولی من قبلا این حس را در مورد بقیه هم داشته ام، بقیه ای که الکی /پوچ از آب در آمده اند....فشار تنهایی قطعا بی تاثیر نیست...
نمیدانم، جریان معمولی است، چرا فکر میکنم "د وان" من باید غیر معمولی باشد؟
بهر حال خوشحالم که هست....
بار اول کی بود.آنقدر معمولی به نظرم رسید ، قد نسبتا کوتاه، چهره معمولی، موها کم پشت..کی بود؟ 11 خرداد؟ بعد خبری نشد... بیشتر بهم بر خورده بود تا مثلا دلم شکسته باشد، نخواسته بودمش ولی دوست نداشتم مرا نخواهند، باید مرا میخواست و من میگفتم نه!!! پیدایش نشد تا 10 روز بعد...20 خرداد بود؟ بله بار اولی که دیدمش- میفهمید که- دیدمش ،همان روز بود....
خانوما،آقایونا!!! به خدا کلیشه نیست این حرفا... یعنی هست کلیشه،ولی خب چه ایرادی داره؟ باشه،کلیشه درستیه!!! میخواستم بگم اگه همو دارین قدر بدونین و نری نین به رابطه تون....بیرون رابطه همچین در و داف و جرج کلو نی و جنیفر لو پز صف نکشیدن براتون...یعنی شایدم کشیدنا...ولی والا بلا برا ما که ازین خبرا نبود!
عصر پنجشنبه است اما بیشتر به عصرهای جمعه میماند...تلخ و تاریک و دلگیر...
و تنها...
بد چیزیه تنهایی....میخوره و پوک میکنه...نمیفهمم آدما چطور با تنهایی حال میکنند حالا شاید برای یه مدت کوتاه،یا حتی بلندترش...بشه تحملش کرد یا مثلا باهاش کیف کرد...اونم وقتی مطمئن باشی یکی هست که اگه بخوای میتونی بیاریش و تنهاییتو بذاری تو کمد..ولی تنهاییی که از سر ناچاری باشه...اوف
این دخترا که میگن وای ما از وابسته شدن میترسیم.....
فیگور الکی میان نه؟
لباس عروسیم آستینهای بلند توری داشت...مدت نسبتا کوتاهی بعدش جدا شدم...دیروز عکسهای عروسی پرنسس رو که میدیدم خاطره اش زنده شد...چه خاطره تلخ و بیربطی...
روی اکثر لینکهای محبوبم که کلیک میکنم، صفحه ای باز میشود که نوشته " پیوندهای رسانه کاربر محور"...فک کن...رسانه کاربر محور!!!!!
گذشت آن زمان که هر چیز- از جمله وقاحت - حدی داشت....
من قبلا هم عاشق شده بودم ، ولی تنها کسی که دوست دارم مثل احمقها* بهش زل بزنم تو هستی..
*پ.ن: یعنی خیره شدن کاملا تابلو،مستقیم با چشمهای گرد و دهان کمی باز، بعضا با نیش باز...
میگن ٢٠١٢ دنیا به آخر میرسه،تقویم مایاها هم تاییدش میکنه! نمیدونم چرا به دلم افتاده اینبار ماجرا راسته، بعد بازم نمیدونم چرا حسم نسبت به این موضوع خیلی بد نیست، فقط حیف که نشد که عاشقی کنیم به قول شاعر( شاعر: لا ادری) حالا مهم نیست...ولی گمونم وقتشه دیگه باری (برا اونا که نمیدونن، باری دوستمه، فامیلش تعالی هست) این دنیایی که ساختی دیگه بدجور گندش دراومده....
بار اول که از دست دادیش و نمردی، میفهمی آدم از این جور چیزا نمیمیره ، میفهمی از دست دادن درد داره.. ولی نمیمیری خب... بعد بده دیگه ، دیگرانم تو رو به همین راحتی از دست میدند، خیلی باشه یه کم دردشون میاد....
من به یک نتیجه قطعی رسیدم ،بله ،البته که نتایج قطعی هم وجود دارند...کمند..ولی وجود دارند...به این نتیجه که همه ،و قطعیتش در همین قسمتشه -همه،همه،همه....شناگرای بسیار ماهریند، اوه قبلا هم گفته بودم؟ نمیدونم...ولی دقیقا همه...و اینایی که ایش و فیش میکنند بیشتر..آب که میبینند ایش و فیش یادشون میره،چنون شنو میکنن که انگار مادرزاد اردک، ماهی یا اردک ماهی بودن و اگرم نبودن پنداری خود خود مایکل فلپس تو جسم-و روحشون اف کورس- حلول کرده...