يادداشتهای پراکنده ام

 

از آدمهایی که دائم نق میزنند و ناله میکنند سخت بپرهیزید! خیلیها با لذت و کنجکاوی مینشینند و شرح مصیبت خوانی دیگران را گوش میکنند..درست مثل اینکه در حال تماشای نمایش درام/فیلم اکشن هستند..شنیدن مصیبت دیگران یک جورهایی انرژی میدهد بهشان..پای ثابت مراسم ختم و هفت و چله و سالند..اگر از این گروهید که هیچ..اگر نیستید از آدمهای ناله کن فرار کنید .. .  کمی نگاهشان کنید و حداکثر سری تکان بدهید و بعد کله تان را بکنید توی کارتان معمولا بعد از یکی دوبار از رو میروند و میگردند دنبال گوش دیگر..و البته شما را به عنوان آدمی بی احساس و بی فکر و به درد نخور خواهند شناخت..چه بهتر...

+ لئونا ; ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٦
comment نظرات ()

 

شد 23 هزار تومن..موی کوتاهی بود ، حدود 1.5-1 سانتیمتر، باید به لیست اسامی عجیب غریب پیتزاهایشان اضافه کنند: پیتزا موداریانو!

+ لئونا ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۱
comment نظرات ()

 

من فکر میکنم رازهایی وجود دارند..میروم دراز بکشم و به رازها فکر کنم...

+ لئونا ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
comment نظرات ()

 

روزمرگی میکنم..ناراضی نیستم..نه خیلی شادم و نه خیلی غمگین..بد هم نیست...

+ لئونا ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
comment نظرات ()

 

به گمانم این زندگی را جادو کرده اند!

+ لئونا ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
comment نظرات ()

 

غرض، یه سخنرانی  غرا آماده کرده بودم که تحویل آقای پر مدعا بدم...ولی دریغ از یک کلمه...یعنی یکی دو کلمه گفتم و بعد خفه خون(خان/قون/قان/؟) گرفتم...هات چاکلتم رو خوردم و عین بچه های خوب خدافزی کردم...بعد اومدم خونه دیدم تمام لب و لوچه ام مثل بچه  تخسا شکلاتی شده و فک کردم وای چقد قیافه ام اون دم آخری ضایع بوده... بعد فک کردم به جهنم...بعد جلوی آینه برای خودم شکلک در آوردم و  گفتم خاک بر سر خرت کنن که آدم نمیشی...

+ لئونا ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
comment نظرات ()

 

اوضاع مسخره ای است...
فرض کنید یک نفر-حالا هرکه-البته هرکه هم نه-فرض کنید شخص نسبتا خاصی- پیشنهاد نسبتا وسوسه انگیزی میدهد به شما..آدم صادقی هم هست و ادعای together forever  هم ندارد... خب؟ بگو خب...بعد شما مینشینید دو دوتایتان را چهار تا میکنید میبینید بله خب  بدتان هم نمیاید ولی از آنجایی که جنس خودتان را میشناسید که ابله احساساتیی بیش نیستید و قطعا در ازای خوشی کوتاه مدت(هه عین کتاب دی نی نمیدانم چندم راهنمایی حرف میزنم؟) مدت مدیدی عر خواهید زد و قلبتان خواهد شکست و چون کمی تا قسمتی مارگزیده هستید و قبلا بلایای مشابهی سر خودتان یا دوستانتان آمده  یا در وبلاگ این و آن خوانده اید و بلاه بلاه بلاه...تصمیم میگیرید بگویید نخیر ..خب آن یارو هم که فهمیده شما خیلی بدتان نیامده تقاضای مختصری توضیح دارد و سعی دارد به شما حالی کند که چه موجود امل و عقب افتاده ای هستید و عمر دو روز است و کسی از فردایش خبر ندارد و اینها..خب؟ بگو خب...

البته  شما همچنان بر تصمیم عاقلانه خود پای میفشارید...


بعد به طور اتفاقی 2 مسافرت جور میشود ...یکی برای  آخر هفته به مقصد کازرون و ممسنی! و یکی برای آخر آن یکی هفته برای قشم و کیش و مات...خب؟
بعد شما از هواپیما میترسید که بیفتد و بمیرید...میدانید یارو مردنتان را به ت.خ.مش هم حساب نمیکند چه به پیشنهادش بله بگویید چه نه!!
خب آخرش این مزخرفات یعنی چه؟
هیچ ..نوعی گزارش وضعیت است و  ارزش دیگری هم ندارد...بگویید رامشگران بنوازند...

+ لئونا ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳۱
comment نظرات ()

 

خدا هوامو داشته باش،فک کنم گناه دارم یه کم...میدونی چی میگم دیگه...

+ لئونا ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳۱
comment نظرات ()

 

گناه من چیست که هیچ وقت عشق اول را تجربه نکردم؟

+ لئونا ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۸
comment نظرات ()

 

بنگاهی ها هر روز در میزنند میگویند خانم ملک دلتان خیلی مرغوب است..اما ساختمانش کلنگی است..بفروشید به ما یک 5 طبقه لوکس میزنیم با سونا و جکوزی..نصف ما نصف شما...همه سود میبرند..خانم این دل کلنگیتان دیگر به درد سکونت نمیخورد .شده جای گربه ها و سگهاکه بیان و خرابکاری کنن و پشه ها و مورچه ها...هه هه دوستش دارید؟ پر از یادگار گذشته هاست؟ هه خانم جان این حرفها خریدار ندارد این روزا..عین دل کلنگیتان..بفروشیدش ما بکوبیمش آخر عمری حالشو برید..هه هه...

+ لئونا ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()

 

نباید زیاد شاکی بود.مطلب با موفقیت در وبلاگتان مثبوت و ویروس کشتان هم با موفقیت آپ دیت شد ، فایلتان هم با موفقیت داون لود و عکستان با موفقیت آپ لود شد.شوخی نیست...کلا موفقید شما...

+ لئونا ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()

 

آخم میاد..نصیب هیچ کدومتون نشه...

+ لئونا ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()

 

بعد امروز که هوا این همه سبز بود و خیس و خنک و لطیف..من تو یه اتاق دربسته با یه مشت آدم بوگندوی ضعیف کش..بله درست خوندید..علامت مشخصه شون ضعیف کشی بود...نشسته بودم و شر و ور گوش میدادم...لابد آدما این جوری از زندگی سیر میشن..یا حداقل این یکی از راهاشه...

+ لئونا ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()

 

همه آنهایی که امروز در آن جلسه کذایی نشسته بودند میتوانستند حجم خشم و نفرت  را در صورت آن آدمک کوچولو  ببینند..اگر میخواستند...

+ لئونا ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()

 

به نظر میرسد جز پیشرفت در راه علم و  دانش چاره دیگری برایم نمانده! این روز بهاری و این هوای دو نفره هم پیشکش آنهایی که امکاناتش را دارند!

+ لئونا ; ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٩
comment نظرات ()

 

گمانم باید بپذیرم که قرار نیست از اشتباهات گذشته درس بگیرم و کمی عاقلانه تر رفتار کنم..اگر بار قبل چاله بود این بار شکل چاه است...دفعه قبل بهانه داشتم..جوان بودم . بی تجربه و نادان..حالا نیستم ولی باز آش همان و کاسه همان...
خب چه کنم...چاه جذابی است...

+ لئونا ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۸
comment نظرات ()

 

حسی دارم که واقعی، و به همان اندازه شرم آور است. از دوستهای قدیمم خسته ام.به خصوص از یکیشان، که متاسفانه بسیار فرشته صفت و حساس و از اینجور چیزهاست...زیادی نق میزند، دائم در حال اشک و آه و گریه و زاری است..مشکل چیست؟ نمیدانم..مشکلات روزمره، مثلا فلان همکارم به من کج نگاه کرد، تازه این خوبش هست..در بیشتر موارد مشکل خاصی هم ندارد..میگویم پیش دکتر یا مشاور یا کوفت برو، بغض میکند و  اشک میریزد..اختلال کارکرد هم ندارد ها، یعنی افسرده به معنای پاتولوژیکش نیست، وظایف شغلیش را به بهترین شکل انجام میدهد..فقط تا مرا ،یا هر گوش دیگری را میبیند شروع به زاری میکند، مهربان و لطیف است..ولی زرتی بهش بر میخورد..البته حتی یکبار کلمه تند یا خشن یا بی ادبانه ای از اونشنیده ام ، فقط بهش بر میخورد و رسمی حرف میزند و به آدم میگوید"شما" و تماس نمیگیرد تا چند هفته/ماه /سال..راستش را بخواهید دیگر کمی تا قسمتی حوصله ام سر رفته...

+ لئونا ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٢
comment نظرات ()

 

غمگین بودن چیز تازه ای نیست..ولی به آن عادت نمیکنیم..به یک دوستم زنگ زدم بیرون بود و گفت بعدا زنگ میزند,موبایل دیگری خاموش است احتمالا سفر خارج رفته...سومی شوهر کرده و شوهرش از من خوشش نمیاید و البته من هم از شوهرش..چهارمی با خانواده شمال است، پنجمی بله بران خواهرش است،جناب پر مدعا اول عید یک ای ام اس داغ زد که جواب دادم البته نه به همان داغی! در طول این 10 روز شما از ایشان خبر داشتید من هم داشتم.حوصله کتاب خواندن و فیلم دیدن و سودوکو ندارم..

تنهایم

+ لئونا ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٠
comment نظرات ()

 

راستش اینه که من فرق بادوم زمینی و بادوم هندی رو نمیدونم.بعد این بادوم راستکیا که خلال میکنن رو شله زرد و پلو خورشای جیگولی میریزن سر گروهن؟ یا اینام پسوند دارن و ما همینجوری بهشون بادوم خالی میگیم؟ بادوم آسمونیند؟یا جز بادوم زمینی یا هندی هستند؟  تازه فرق بیانسه و اون یکی که اسمشو یادم رفته هم نمیدونم.وقتی یکیشونو میبینم بیخیال میگم این بیانسه اس یا نه اون چیزه تا یکی جمله ام رو اصلاح/کامل کنه ..یا اخیرا هیچی نمیگم.اینجوری بهتره...

+ لئونا ; ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۸
comment نظرات ()

 

طبعا وقتی یکی رفته شمال و آن دیگری جنوب،ما هم وقتمان را به گرفتن آبغوره نمیگذرانیم بلکه مشغول یاد گیری مطالب کاملا کاربردی میشویم که به درد دنیا و آخرتمان میخورد..از جمله در وبگردی اخیرمان شاهد رونمایی ماری(خودش که نه،تجسمش) در NY بودیم بنام Titanoboa که گویا حدود 65 میلیون سال پیش روی زمین حال و صفا میکرده و کروکودیلها و باقی تیتانوبواها را میلمبانده و بسی دراز و کلفت بوده! طولش بین 12 تا 15 متر و قطرش در کلفت ترین قسمت تا 1 متر میرسیده..در مجموع بسیار هیجان انگیز بوده...
مارهای امروزه بروند از خجالت قایم شوند،مار پیتون با خروار خروار ادعا و اهن و تلپش 8.7 متر و آناکوندای معمولی حداکثر تا 5.1 متر میرسد.Leptotyphlops carlae هم با متوسط طول  10 سانتیمتر کوچکترین مار جهان است ولی حداقل ادعایش نمیشود. نکته جالب آنکه اگر جنبنده لوله ای شکلی طولش کمتر از 10 سانت باشد دیگر مار محسوب نمیشود و میرود قاطی کرمهای خاکی!!

+ لئونا ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٦
comment نظرات ()

← صفحه بعد